تو که هستی دل ما هست(سیداکبری عزیز؛شاعر و مجری جوان)

دیگر به هوای تو شدم مست، کریمی
گر نیست بُدَم،حال شدم هست،کریمی
علم و هنر و شعر و فراست همگی بود
اکنون همگی از دل من رَست ،کریمی
روزی همه از عشق و وفا شعر سرودند
امروز وفا رخت خودش بَست ،کریمی
مردم همه در فکر زر و سیم و مقام اند
دیدم همه فانـی و رونده ست ،کریمی
آن روزِ جدایـیِّ  تو ، روز  غـم ما بود
افسـوس خبردار نشـد شَست ،کریمی
یاران همه بودند در آن محفل گرمَت
وحـدت زِ میان دل ما جَست، کریمی
بودیم همه با تو خوش و خرّم و شادان
امروز، خوشی رفت ازاین دست،کریمی
درشعر خودم ازهمه کس گفته ام، امّا
از خود چه بگویم؟که منم پَست،کریمی
دراین همه تاریکی وظلمت تو که نوری
آری، تو که هستی دل ما هست،کریمی

Mks.akbary@yahoo.comمیرکاظم سیداکبری

یک دیدگاه

  1. مژده دهید عاشقان یار به ما نظر کند
    ماه به آسمان ما نیمه شبی گذر کند
    شاه سیاه چشم ما روی به سوی ما کند
    ناله و گریه های ما در دل او اثر کند
    کوست کجا باد صبا، تا بدهد نامه ی ما
    بلکه ز عشق پاک ما بر دل او خبر کند
    چون بگشاید از رخش، برقع زرنشان خود
    کشته ی ابروان خود، خاور و باختر کند
    چون ز میان عاشقان دست به دست ما دهد
    منت خویش بر سر عاشق خیره سر کند
    گر که شود دقایقی دور ز دیدگان ما
    دیده ما ز اشک پر، خون شده این جگر کند
    عقل غلام کوی او، عشق خراب بوی او
    درُد در آن سبوی او جان مرا به سر کند
    کل جهان به دست او، جمله سیاه مست او
    هست همه ز دست او، تلخ دلم شکر کند
    یار به سوی ما بیا، زانکه تمام گشته عمر
    شام سیاه «فتحی»اش بلکه دمی سحر کند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *