پریچهره ی تبریزی

غم زحد می گذرد حوصله تا چند کنم؟
باده پیش آر که دل خرم و خرسند کنم
ناصحم گر چه مرا پند پدر می گوید
لیک هیهات که من گوش به هر پند کنم
تا که تبریز و پریچهره ی تبریزی هست
من کجا رغبت ترکان سمرقند کنم؟
در خم زلف تو مرغ دل من پیر شده است
من کی اندیشه ی آزادی از این بند کنم؟
لعبتانند در این شهر و ندانم که تو را
با چنین حسن ملاحت به که مانند کنم؟
بردر خود ندهد راه و من بی سر و پای
طلب بوسه از آن لعل شکرخند کنم
“نظمی”اندیشه ای از روز جزا نیست مرا
تکیه همواره به الطاف خداوند کنم

استاد علی نظمی تبریزی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *