یک یادداشت قدیمی از یک دانش آموز قدیمی(دادگاه کریمی)

                                      بسمه تعالی

یادداشت های روزانه                                        یکشنبه    ۸۷/۱۱/۶

        روزخوبی بود،یعنی تاآن زمان به خوبی گذشته بود.خداراشکر.زنگ سوم فرارسیده بودوما(کلاس دوم۳)بعداززنگ ورزش منتظرآقای کریمی بودیم.

وقتی که ایشان ازدرب ورودی سالن روبه روپابه حیاط گذاشتند،فوری یکی ازبچه هاخبرآمدن ایشان رابه کلاس داد.

بابک ویاشار هرکدام یک طرف درراگرفته ومنتظر بودندتاموقع آمدن آقای کریمی در رابه طورهمزمان بازکنند.من واصلان هم درکنارآن ها ایستاده بودیم.        

         آقای کریمی نزدیک ونزدیکترمی شدند،تااین که تقریبا”به دم دررسیدند،یاشار وبابک می خواستند دررابازکنندکه ناگهان موبایل آقای کریمی به صدادرآمدوایشان درحین صحبت باتلفن به سمت راست تغییرمسیردادندوباخنده مشغول ادامه ی صحبت شدند،خوب برنامه ی اوّل مابه هم خورد وایشان واردکلاس زیباوتزئین شده ی دوم۳(البته فراموش نشود افتخارمدرسه)شدند.کلاس مانندبهشت زمینی بود،گل های کاغذی ازدیوارآویزان، بچه هابرپاایستاده وآقای کریمی درچنین شرایطی واردکلاس می شوند.(البته ایشان قبل ازورود موبایل خودراخاموش کردند.)

        ناگهان درحین مراسم ورودمعلّم به کلاس ،مهدی قصدانداختن قوطی خالی آبمیوه را که ازآبمیوه های بهشتی همین کلاس بودبه درون سطل زباله داشت که آقای کریمی متوجه شدندوبسیارعصبانی گشتند.

ازعصبانیت ایشان ناگهان بهشت زیباوخوش عطروبوی ماتبدیل به جهنمی داغ وسوزان شد که برای  مهدی بیشتربه روزقیامت شبیه بود.

         آقای کریمی متهم رابه جایگاه خواندوخود درجایگاه قاضی نشست.ازآن لحظه دادگاه به طوررسمی با۲۵نفرشاهدشروع به کارکرد.بعدازمدتی که آقای کریمی با مهدی حرف می زد،رای دادگاه صادرشد،رای دادگاه مبنی براین بود که متهم،جناب آقای مهدی باید قصاص شوند،البته ازنوع نازکردن پرصداوسیلی که این کارهم برعهده قاضی محترم دادگاه انجام شد.

         خوب دادگاه رسیدگی به مشکل آقای مهدی تازه تمام شده بودکه علی آقا بادفتر گُلمَنگُلی مبارکشان که روی دودست مبارک ترشان بود به پیش جناب قاضی رفتندودفتر خودراتسلیم ایشان کردند،آقای کریمی بادیدن نوشته هاونقاشی های روی دفتربسیارعصبانی شدندوفریاد زدند:

        ((ایناکاره کیه؟))حدود۸۰%ازبچه هانمی دانستندکه چه  اتفاقی رخ داده است.بعدازچندلحظه به راحتی توسط آقای کریمی معلوم شدکه جناب آقای محمد وآقای عرفان این جنایت بسیاربزرگ راانجام داده اند.

           دراین جایک سوال برای من پیش می آیدکه چرانیروی انتظامی وپلیس از آقای کریمی که متخصص پیداکردن مجرمان هستند، دعوت به همکاری نمی کنند؟(جواب به عهده ی آقای کریمی) خلاصه بعداز قضایایی معلوم شدکه نوشته های دفترآقای علی:بییییییب وبییییییب هستند.

       درهمان لحظه رای دادگاه دوم هم اعلام شدکه آقایان محمد وعرفان هرکدام بایک پاک کن جرم خودرا پاک کنند. بازهم خداراشکرکه امروز فقط همین دودادگاه راداشتیم،که همگی به خیرگذشت.

راستی مطلب دیگرکه داشت ازذهنم به بیرون مشرف می شدولی من جلوی خروج غیرقانونی آن را گرفتم این بودکه دراین روزآقای کریمی گفته بودندکه یک امتحان تستی ازفصل۳کتاب می گیرندکه به دلایل معلومی لغوشدوایشان تصمیم گرفتندکه به طورداوطلبانه وشفاهی ازبچه هاسوال کنندوهرکس هم که داوطلب می شدباپای خودش به سوی قربانگاه نمره هابه پیش می رفت.

پایان

محمدرضا رجبی میلانی

یک دیدگاه

  1. یاد ان ایام بخیر ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *